پنجشنبه 21 شهریور 1387  09:09 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی و اطلاع رسانی ،) توسط: مجید.م

 بازاریابی شبکه ای با ارزش برابر کالا با پول مبادله شده مناسب است یك كارشناس تجارت الكترونیكی : بازاریابی شبكه‌ای با ارزش برابركالا با پول مبادله شده مناسب است سوءاستفاده‌هایی از تمایلات مردم در عرصه‌ بازاریابی شبكه‌ای می‌شود و برخی از شبكه‌ها با بهره‌ بردن از طمع اعضا به ایجاد گروه‌های دسیسه هرمی اقدام می‌كنند كه هیچ ریشه‌ای در تجارت الكترونیكی ندارد، چرا كه درصد سود افراد مشخص نیست. 

 علیرضا جهانی گفت: تجارت به نوعی زیرمجموعه‌ بازاریابی است كه در مفاهیم مستقلی قرار دارند؛ در بحث بازاریابی شبكه‌ای، تحلیل شبكه‌های اجتماعی مطرح می‌شود و كه با شناسایی گروه‌ها در این سایت‌ها می‌توان به شناسایی افراد موثری كه دارای ارتباطات بالا هستند پرداخت و از این طریق محصول خود را به واسطه‌ی این افراد تبلیغ كرد كه در كشور ما به لحاظ وابستگی‌های شدید اجتماعی، می‌توان به نحو بهتری از بازاریابی شبكه‌ای بهره برد.

 هر چه بازاریابی شبكه‌ای موفق‌تر باشد آمار فروش محصول بالا خواهد رفت و ارزش افزوده و سود بیشتری برای صاحبان سرمایه به ارمغان خواهد آورد؛ با دانستن نظریه‌ی گراف‌ها در ساختار درختی سطوح پایین همیشه بازنده خواهند بود و 75 درصد نودهای درخت در شبكه‌های هرمی هیچ بهره‌یی نمی‌برند، اما اگر كالایی به ارزش پولی كه مبادله می‌شود قرار داشته باشد، هم بازاریابی استثمارگری نخواهد بود و هم برای تبلیغ كالا مناسب است.


  • آخرین ویرایش:-
دوشنبه 18 شهریور 1387  01:09 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی و اطلاع رسانی ،) توسط: مجید.م

روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد ، شخص نشست و ساعتها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله را تماشا کرد . انگاه که تقلای پروانه متوقف شد و به نظر می رسید که خسته شده و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد . آن شخص مصمم شد که به پروانه کمک کند و با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد . پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما جثه اش ضعیف و بالهایش چروکیده بودند . آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد ، او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود و از جثه او محافظت کند ، اما چنین نشد ! در واقع پروانه ناچار شد همه عمر بروی زمین بخزد و هرگز نتوانست با بالهایش پرواز کند .

آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آنرا خداوند برای پروانه قرار داده بود ، تا بوسیله آن مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خارج شدن از پیله به او امکان پرواز دهد .

 

گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم . اگر خداوند مقدر می کرد که بدون هیچ تلاشی زندگی کنیم ، فلج می شدیم و به اندازه کافی قوی نمی شدیم و هرگز نمی توانستیم پرواز کنیم .

 

من نیرو خواستم ، خداوند مشکلاتی سر راه من قرار داد تا قوی شوم .

من دانش خواستم ، خداوند مسائلی برای حل کردن به من داد .

من سعادت و ترقی خواستم و خداوند به من قدرت تفکر و زور و بازو داد تا کار کنم .

من شهامت خواستم و خداوند موانعی بر سر راهم قرار داد تا آنها را از میان بردارم .

من انگیزه خواستم ، خداوند کسانی را به من نشان داد که نیازمند کمک بودند .

من محبت خواستم و خداوند به من فرصت داد تا به دیگران محبت کنم .

 

من به آنچه خواستم نرسیدم ... !!! اما آنچه به آن نیاز داشتم به من داده شد !

 

نترس ، با مشکلات مبارزه کن و بدان که می توانی بر آنها غلبه کنی .



  • آخرین ویرایش:-
جمعه 8 شهریور 1387  01:08 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی و اطلاع رسانی ،) توسط: مجید.م

ورزش. پكن‪. ۲۰۰۸‬شنا. المپیك 


مایكل فلپس پسر طلایی بازی‌های المپیك ‪ ۲۰۰۸‬پكن به خاطر كسب هشت مدال طلا در این بازی‌ها به یك ستاره ورزشی در جهان تبدیل شد اما كمتر كسی می‌داند كه هدف واقعی او از یاد گرفتن شنا، قهرمانی نبوده است.

نشریه ‪ The Sun‬به نقل از وی نوشت، مادرش او را مجبور كرد شنا یاد بگیرد تا غرق نشود.

فلپس كه قهرمان محبوبش مایكل جردن اسطوره آمریكایی بسكتبال است، با اشاره به اینكه همه چیز از دعواهای دوران كودكی شروع شد، گفت: بچه‌ها عادت داشتند مرا اذیت كنند اما همین امر مرا به انسان بهتری تبدیل كرد.

فوق ستاره شنای آمریكا افزود: روزهایی بود كه در اتوبوس مدرسه بچه‌ها كلاه بیس بال مرا از پنجره بیرون می‌انداختند. جالب است چون همان كسانی كه این كارها را می‌كردند حال سعی می‌كنند كه با من دوست شوند اما پاسخ من به آنها نه است.

به گفته فلپس، شك و تردید معلم هایش به او، دلیل دیگری شد كه او برای ثابت كردن دل و جراتش، بیشتر و بیشتر تلاش كند.

وی اظهار داشت: یكی از معلم هایم در مدرسه متوسطه كه نامش را به خاطر ندارم گفت كه من هرگز موفق نخواهم شد. با شنیدن این حرف تصمیم گرفتم بیشتر تلاش كنم تا به او ثابت كنم اشتباه می‌كند. رسیدن به چیزی كه قبلا هیچكس موفق به انجام آن نشده بود، آرزویی بود كه به حقیقت پیوست.

فلپس ادامه داد: شنا به من كمك كرد به اختلال كم توجهی كه به خاطر بیش فعالی داشتم چیره شوم. نمی‌توانستم آرام یكجا بنشینم و تمركز نداشتم. شنا در آب و در یك خط به من كمك كرد بیشتر تمركز كنم و بدون توجه به این بیماری رشد كنم.


  • آخرین ویرایش:-
سه شنبه 5 شهریور 1387  03:08 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی و اطلاع رسانی ،) توسط: مجید.م

۱۰ قانون موفقیت از زبان برایان تریسی

١- قانون علت و معلول:

 هر چیز به دلیلی رخ می‌دهد. برای هر علتی معلولی هست، و برای هر معلولی علت یا علت‌های بخصوصی وجود دارد، چه از آنها اطلاع داشته باشید چه نداشته باشید. چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد.

 ٢- قانون ذهن:

 همه علت‌ها و معلول‌ها ذهنی هستند. افکار شما تبدیل به واقعیت می‌شوند. افکار شما آفریننده‌اند. شما تبدیل به همان چیزی می‌شوید که درباره آن بیشتر فکر می‌کنید. همیشه درباره چیزهایی فکر کنید که واقعا طالب آن نستید و از فکر کردن درباره چیزهایی که خواستار آن نیستید اجتناب کنید.

٣- قانون عینیت یافتن:

 ذهنیات دنیای پیرامون شما تجلی فیزیکی دنیای درون شماست. کار اصلی شما در زندگی این است که زندگی مورد علاقه خود را در درون خود خلق کنید. زندگی ایده‌آل خود را با تمام جزئیات آن مجسم کنید و این تصویر ذهنی را تا زمانی که در دنیای پیرامون شما تحقق پیدا کند حفظ کنید.

 ٤- قانون رابطه مستقیم:

 زندگی بیرون شما بازتاب زندگی درونی شماست. بین طرز فکر و احساسات درونی شما از یک طرف و عملکرد و تجارب بیرونی شما از طرف دیگر رابطه مستقیم وجود دارد.

٥- قانون باور:

 هر چیزی را که عمیقا باور داشته باشید برایتان به واقعیت بدل می‌شود. شما آنچه را که می‌بینید باور نمی‌کنید بلکه آن چیزی را می‌بینید که قبلا به عنوان یک باور انتخاب کرده‌اید. پس باید: - باورهای محدود کننده‌ای را که مانع موفقیت شما هستند شناسایی کنید. - آنها را از بین ببرید.

 ٦- قانون ارزش‌ها:

 نحوه عملکرد شما همیشه با زیربنایی‌ترین ارزش‌ها و اعتقادات شما هماهنگ است. آنچه براستی ارزش‌هایی را که واقعا به آن اعتقاد دارید بیان می‌کند ادعاهای شما نیست بلکه گفته‌ها، اعمال و انتخاب‌های شما به ویژه در هنگام ناراحتی و عصبانیت است.

 ٧- قانون انگیزه:

 هر چه می‌گویید یا انجام می‌دهید از تمایلات درونی، خواسته‌ها و غرایز شما سرچشمه می‌گیرد. این کار ممکن است بصورت خودآگاه و ناخودآگاه انجام شود. رمز موفقیت دو چیز است: - تعیین اهداف و برنامه‌ریزی برای آنها. - مشخص کردن انگیزه‌ها.

 ٨- قانون فعالیت ذهن ناخودآگاه:

 ذهن ناخودآگاه شما موجب می‌شود همه گفته‌ها و اعمالتان مطابق با الگویی انجام پذیرد که با تصویر ذهنی و باورهای زیر بنایی شما هماهنگ است. ذهن ناخودآگاه شما بسته به اینکه چگونه آنرا برنامه‌ریزی کنید می‌تواند شما را به پیش ببرد و یا از پیشرفت باز دارد.

٩- قانون انتظارات:
اگر با اعتماد به نفس انتظار وقوع چیزی را داشته باشید در جهان پیرامونتان امکان وقوع پیدا می‌کند. شما همیشه هماهنگ با انتظاراتتان عمل می‌کنید و انتظارات شما بر رفتار و طرز برخورد اطرافیانتان تاثیر می‌‌‌گذارد.

١٠- قانون تمرکز:

 هر چیزی که ذهن خود را به آن مشغول سازید در زندگی واقعیت پیدا می‌کند. هر چیزی که روی آن تمرکز کنید و مرتبا به آن فکر کنید در زندگی واقعی شکل می‌گیرد و گسترش پیدا می‌کند. بنابراین باید فکر خود را بر چیزهایی متمرکز کنید که در زندگی واقعا طالب آن هستید.


  • آخرین ویرایش:-
پنجشنبه 31 مرداد 1387  09:08 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی و اطلاع رسانی ،) توسط: مجید.م

در اولین جلسه دانشگاه استاد خودش را معرفی نمود و از دانشجویان خواست كه كسی را بیابند كه تا به حال با او آشنا نشده اند ، دختر جوان برای نگاه كردن به اطراف ایستاد ، در آن هنگام دستی به آرامی شانه‌اش را لمس نمود، برگشت و خانم مسن كوچكی را دید كه با خوشرویی و لبخندی كه وجود بی‌عیب او را نمایش می‌داد، به او نگاه می‌كرد.

او گفت: "سلام عزیزم، نام من رز است، هشتاد و هفت سال دارم، آیا می‌توانم تو را در آغوش بگیرم؟"

دختر پاسخ داد : " البته كه می‌توانید "، و او دختر را در آغوش خود فشرد.

دختر پرسید: " چطور شما در چنین سنی به دانشگاه آمده اید ؟ "

رز به شوخی پاسخ داد: " من اینجا هستم تا یك شوهر پولدار پیدا كنم، ازدواج كرده یك جفت بچه بیاورم، سپس بازنشسته شده و مسافرت نمایم . "

دختر پرسید: " نه، جداً چه چیزی باعث شده؟ " كنجكاو بود كه بفهمد چه انگیزه‌ای باعث شده او این مبارزه را انتخاب نماید.

رز گفت: "همیشه رویای داشتن تحصیلات دانشگاهی را داشتم و حالا، یكی دارم."

پس از كلاس به اتفاق تا ساختمان اتحادیه دانشجویی قدم زدند و در یك كافه گلاسه سهیم شدند،‌ آنها به طور اتفاقی دوست شده بودند، ‌برای سه ماه ما هر روز با هم كلاس را ترك می‌كردند . رز در طول یكسال شهره كالج شد و به راحتی هر كجا كه می‌رفت، دوست پیدا می‌كرد، او عاشق این بود كه به این لباس درآید و از توجهاتی كه سایر دانشجویان به او می‌نمودند لذت می‌برد، او اینگونه زندگی می‌كرد . در پایان آن ترم دانشجویان از رز دعوت كردند تا در میهمانی آنها سخنرانی نماید، دختر جوان هرگز چیزی را كه او به آنها گفت، فراموش نكرد . وقتی او را معرفی كردند، در حالی كه داشت خود را برای سخنرانی از پیش مهیا شده‌اش، آماده می‌كرد، به سوی جایگاه رفت، تعدادی از برگه‌های متون سخنرانی‌اش بروی زمین افتادند، آزرده و كمی دست پاچه به سوی میكروفون برگشته و به سادگی گفت : " عذر می‌خواهم، من بسیار وحشتزده شده‌ام بنابراین سخنرانی خود را ایراد نخواهم كرد، اما به من اجازه دهید كه تنها چیزی را كه می‌دانم، به شما بگویم " ، او گلویش را صاف نموده و‌ آغاز كرد:

" ما بازی را متوقف نمی‌كنیم چون كه پیر شده‌ایم، ما پیر می‌شویم زیرا كه از بازی دست می‌كشیم، تنها یك راه برای جوان ماندن، شاد بودن و دست یابی به موفقیت وجود دارد، شما باید بخندید و هر روز رضایت پیدا كنید . "

"ما عادت كردیم كه رویایی داشته باشیم، وقتی رویاهایمان را از دست می‌دهیم، می‌میریم، انسانهای زیادی در اطرافمان پرسه می‌زنند كه مرده اند و حتی خود نمی‌دانند، تفاوت بسیار بزرگی بین پیر شدن و رشد كردن وجود دارد، اگر من كه هشتاد و هفت ساله هستم برای مدت یكسال در تخت خواب و بدون هیچ كار ثمربخشی بمانم، هشتاد و هشت ساله خواهم شد، هركسی می‌تواند پیر شود، آن نیاز به هیچ استعداد خدادادی یا توانایی ندارد، رشد كردن همیشه با یافتن فرصت ها برای تغییر همراه است."

"متأسف نباشید، یك فرد سالخورده معمولاً برای كارهایی كه انجام داده تأسف نمی‌خورد، كه برای كارهایی كه انجام نداده است " .

در انتهای سال، رز دانشگاهی را كه سالها قبل آغاز كرده بود، به اتمام رساند، یك هفته پس از فارغ التحصیلی رز با آرامش در خواب فوت كرد، بیش از دو هزار دانشجو در مراسم خاكسپاری او شركت كردند، به احترام خانمی شگفت‌انگیز كه با عمل خود برای دیگران سرمشقی شد كه هیچ وقت برای تحقق همه آن چیزهایی كه می‌توانید باشید، دیر نیست.

منبع : ارسالهای قبلی از همین وبلاگ http://pgs.mihanblog.com/1387/02/Default.aspx


  • آخرین ویرایش:جمعه 1 شهریور 1387
سه شنبه 29 مرداد 1387  10:08 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی و اطلاع رسانی ،) توسط: مجید.م

کتاب "پدر پولدار ، پدر بی پول " که به مدت سه سال

رابرت کیوساکی

 پرفروش ترین کتاب  نیویورک تایمز و وال استریت ژورنال بود، به بررسی زندگی دو پدر می پردازد که یکی پولدار و دیگری بی پول است. اولی بسیار باهوش ، تحصیل کرده و دارای مدرک دکترا از دانشگاه استنفورد و دیگری فقط تا هشت کلاس سواد دارد. هر دوی آنها در حرفه هایشان موفق بوده و تمام عمرشان را به سختی کار کرده اند اما یکی وقتی میمیرد ، ده ها میلیون دلار برای خانواده و سازمان های خیریه به جا می گذارد ، حال آنکه دیگری پس از مرگش مقروض است.

رابرت کیوساکی نویسنده این کتاب پر فروش می گوید: علت عمده ای که باعث می شود اغلب مردم در تنگناهای مالی به سر ببرند این است که آنها سالهای زیادی از عمر خود را در مدارس می گذرانند اما در خصوص پول ، چیز زیادی یاد نمی گیرند. نتیجه این است که مردم فقط یاد می گیرند برای پول کار کنند ، اما هیچ گاه یاد نمی گیرند چه کنند تا پول برایشان کار کند!

« مردم کم در آمد و اقشار میانی ، برای پول کار می کنند اما برای پولدارها ، این پول است که کار می کند.

« اکثر مردم به دلیل ترس و حرص در چرخه زندگی گرفتار می شوند. چرخه ای که شامل بیدار شدن ، سر کار رفتن ، بیدار شدن ، سر کار رفتن ، پرداخت مخارج و... است.

« علت اصلی فقر و نابسامانی مالی ، ترس و جهل است نه اقتصاد یا دولت و یا ثروتمندان.

 

« اکثر مردم، تمام عمرشان را به دلیل احساس ترس به دنبال شغل ثابت، کسب حقوق، افزایش درآمد و امنیت کار می گردند.

 

« پولدارها دارایی می اندوزند، حال آنکه بی پول ها و اقشار متوسط، بدهی می اندوزند و به اشتباه تصور می کنند که دارایی است.

« شانس به ذهن خلاق روی می آورد.

 

 مشکل اصلی ترس نیست، بلکه چگونگی مقابله با ترس است، مخصوصا ترس از دست دادن پول.

 «

« بازنده ها از شکست نا امید می شوند و برنده ها الهام می گیرند.

رابرت کیوساکی در کتاب خود طرز تفکر "پدر پولدار" و "پدر بی پول" را اینگونه مقایسه می کند؛

 

 

پدر بی پول

پدر پولدار

من برای پول کار می کنم.

پول برای من کار می کند.

عشق به پول، ریشه همه شرارت ها است.

فقدان پول، ریشه همه شرارت ها است.

نمی توانم از عهده مخارج برایم.

چگونه می توانم از عهده مخارج برایم؟

من علاقه ای به پول ندارم و هرگز ثروتمند نخواهم شد.

پول قدرت است و من مرد ثروتمندی هستم.

در مورد مسائل مالی با احتیاط رفتار کن و از ریسک کردن پرهیز کن.

یاد بگیر که چگونه با پول ریسک کنی.

به خاطر"داشتن فرزند"، نمی توانم پولدار شوم

به خاطر فرزندانم باید پولدار شوم.

تنها تحصیلات عالیه دانشگاهی لازم است.

برخورداری از دانش مالی به اندازه تحصیلات دانشگاهی اهمیت دارد.

خوب درس بخوان تا یک شرکت خوب برای کار کردن پیدا کنی.

خوب درس بخوان تا بتوانی یک شرکت خوب درست کنی.

 


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 29 مرداد 1387
سه شنبه 29 مرداد 1387  10:08 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی و اطلاع رسانی ،) توسط: مجید.م

غلبه بر شکست و تغییر سرنوشت

 در چند روز اخیر تعدادی از کانالهای تلویزیونی اخباری را در مورد یک مرد تایلندی منشر کردند . انتشار این اخبار قدرت انسانها را در تغییر مسیر زندگی و رسیدن به ثروتها را بیان میکند .

 اخبار درباره آقای سریوات (serivate) تایلندیست ، یک مرد میلیونر که داراییهای خود را از طریق خرید و فروش سهام در بورس آسیا بدست آورده بود . آقای سریوات که تحصیلات خود را در آمریکا به اتمام رسانده بود بعد از ورشکست شدن بورس آسیا مبلغ سی میلیون و چهل هزار دلار بدهی بالا میآورد و افراد زیادی در تایلند از او شکایت میکنند . سریوات و خانواده اش مجبور میشوند از یک زندگی مجلل و لوکس به یک زندگی بسیار ضعیف و معمولی روی آورند . اما ببینیم آقای سریوات با این شکست وحشتناک چگونه برخورد میکند ...

  بعد از این اتفاق تصمیم میگیرد غرور خود را زیر پا گذارد و زندگی را از نو بسازد . او با این عقیده که ''دوباره باید از یکجایی شروع کرد '' و نیز '' اینکه هیچکس نمیتواند به آنها کمکی کند '' با دستفروشی کنار خیابنان شروع میکند . بله این مرد میلیونر از سال ۱۹۹۷تا سال۲۰۰۷در کنار خیابان ساندویچ میفروشد تا بتواند از جا برخیزد . اما این پایان ماجرا نیست ...

 آقای سریوات با تلاشهای مستمر موفق میشود در سال ۲۰۰۵ اولین فروشگاه مواد غذایی و کافی شاپ خود را افتتاح کند و بعد از گذشت دو سال دو شعبه دیگر نیز افتتاح کند . بله مبارزه ای بزرگ و تغییری شگرف رخ داده است .

 آقای سریوات در سال ۲۰۰۷ سه شعبه فروشگاه مواد غذایی به اسم سریوات که بالای چهارده نفر کارمند با درآمدی بسیار مناسب دارد . جالب اینجاست که نام و لوگوی این فروشگاه در تایلند به الگوی استقامت و تغییر در سرنوشت شهرت پیدا کرده است ...

با کمی تفکر می توانید به راز موفقیت آقای سریوات پی ببرید ...


  • آخرین ویرایش:-
یکشنبه 27 مرداد 1387  01:08 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی و اطلاع رسانی ،) توسط: مجید.م

نگرش کیوساکی قسمت دوم

ربع های نقدینگی چیستند ؟ در واقع ما تمام کسب و کار ها را بر اساس نوع نگرش صاحبان آن به چهار قسمت تقسیم کرده ایم:

 

ربعهای نقدینگی

ربع اول Employee یا ربع کارمندی :

 افراد شاغل در این گروه به دنبال شغل دائمی و مطمئن با در آمدی متوسط ولی مستمر میباشند ، این دسته از افراد همیشه در حال کار کردن برای دیگران هستند و به ازای میزان کارکردشان دستمزد دریافت میکنند.

 این گروه سعی میکنند با بیشتر یا بهتر کار کردنشان درآمدشان را افزایش دهند.

 ارزش اصلی این گروه امنیت میباشد ، امنیت در کار ، امنیت در درآمد ، امنیت در دوران بازنشستگی.

 

ربع دوم Small business dh کسب و کار کوچک :

افراد شاغل در این دسته صاحبان مشاغل خویش فرما و کوچک میباشند ، صاحبان فروشگا ها ، موسسات کوچک ، خرده فروشان و ...

این افراد بر اساس آرمان ها و ارزشهای خود میگویند : اگر میخواهی کاری درست انجام شود خودت انجامش بده و بر این اساس سعی دارند همیشه کار را مستقل انجام دهند. در این گروه بیشترین مسئولیتها بر دوش صاحبان کسب و کار میباشد و کیفیت کار بر اساس میزان توانایی فردی آنهاست.

ارزش این افراد حفظ درآمد متوسط در کسب و کار میباشد. 

 

ربع سوم Big business یا کسب و کار بزرگ :

 افرادی مثل بیل گیتس ، این گروه سعی دارند با راه اندازی بنگاهها ، شرکتها ، و موسسات بزرگ به درآمدی ایده آل برسند ، افراد مدیر در این گروه حداقل  ۵۰۰  کارمند را در خدمت شرکت خود دارند و سعی میکنند با استفاده از تعدادی افراد خبره ، توانمند و با تجربه کارهای شرکت خود را انجام دهند و به صورت گروهی به درآمدی بالا برسند.

 شعار افراد این گروه این است : سیستم مناسب ، شبکه کار گروهی قوی ، استفاده از باهوش ترین و بهترین افراد ،  دقیقا بر خلاف گروه دوم که میخواهند خودشان همه کارها را انجام دهند.

 

ربع چهارم Investorُs یا گروه سرمایه گذاران :

افراد مربوط به این گروه با شناسایی بازارها ، مطالعات دقیق ، معاملات ، تغیرات بازار ، بورسها و با سرمایه گذاریهای کوچک و بزرگ سعی میکنند از پولشان بهترین استفاده را میکنند. این گروه سعی دارند از پول ، پول بسازند.

این گروه بر این باورند : سرمایه گذاری مناسب و به موقع مساوی است با سود بالا و باورنکردنی.

دسته چهارم از پول بیشترین استفاده را میبردند ، دسته سوم از افراد و کار گروهی بیشترین سود را میبردند اما دسته اول و دوم در خدمت این دو گروه هستند.

تفاوت اصلی سمت را ست و چپ :

سمت چپ : تلاش میکنند تا با کار سخت درآمدی مناسب داشته باشند ، درآمدی همراه با امنیت ، آنها میکوشند تا از طریق کار بیشتر درآمد خود را افزایش دهند.

سمت راست : آنها منظورشان از درآمد چیز دیگریست، آنها سعی میکنند با کار و تلاش به استقلال مالی برسند ، آنها به دنبال آزادی مالی هستند و نمیخواهند تا آخر عمر خود را درگیر شغلی خاص کنند و تا آخر عمر در حال کار کردن باشند.

حال شما نگرش خودتان را بررسی کنید و ببینید در حال حاضر شما در چه گروهی هستید . دوست دارید در چه گروهی باشید و باید چگونه فکر کنید...

ما در مطلب بعدی پیشنهاد آقای کیوساکی را با هم بررسی میکنیم


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 27 مرداد 1387
جمعه 25 مرداد 1387  12:08 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی و اطلاع رسانی ،) توسط: مجید.م

دوستان سلام

 دوستان گرامی: به نظر شما چه مواردی موجب عدم موفقیت بازاریابان، بالاخص بازاریابان تیم کادینوس در شرکت ارمغان خلیج فارس شد؟

.......... لطفآ نظرات خود را در قسمت نظرات بازگو کنید. متشکرم


  • آخرین ویرایش:-
دوشنبه 14 مرداد 1387  02:08 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی و اطلاع رسانی ،) توسط: مجید.م

دوستان سلام

 شاید شما کتاب پدر فقیر ، پدر پولدار را مطالعه کرده باشید. آقای کیوساکی نویسنده این کتاب با بیان مثالهای زیبا سعی دارد نوع نگرش خواننده را نسبت به نوع درآمد تغییر دهد، آقای کیوساکی نگرش انسانها را به پدر تشبیه کرده و این پدر را با دو نوع دیدگاه فقیر و پولدار دسته بندی کرده و پند های ایشان را به نحوه در آمد شما مرتبط کرده است. به شما توصیه میکنم اگر تا کنون موفق به مطالعه این کتاب نشده اید، جدآ این کتاب را تهیه کنید و از آن درس بگیرید.

 شما را دعوت میکنم  چکیده این کتاب را مطالعه کنید ...

 پدر با نگرش فقیر به شما توصیه میکند: به مدرسه بروید، خوب درس بخوانید تا بتوانید یک شغل پر درآمد داشته باشید. سختکوش باش، ولخرجی نکن، پس انداز کن و باز نشستگی راحتی داشته باش ...

 اما پدر ثروتمند به شما میگوید: شما با استفاده از این راه پولدار نخواهید شد، چون هیچ کسی تا به حال از این راه ثروتمند نشده است.

 او میگوید: چرا باید چیزی را پس انداز کرد که هر روز از ارزش آن کاسته میشود؟ بله ، شما اگر امروز پنج میلیون تومان داشته باشید میتوانید یک ماشین معمولی بخرید ... اما پآیا ده سال دیگر هم ارزش ریالی ماشین همین مقدار است؟

 پدر پولدار و پدر بی پول نسبت به نوع نگرشی که دارند شما را تشویق میکنند تا کارتان را انتخاب کنند. انتخاب نوع کسب وکار از طرف شما درامدتان را مشخص میکنند. اگر کمی توجه کنید در می یابید که:

 نوع نگرش    =    نحوه انجام کسب و کار    =    میزان در آمد    =    میزان رفاه در زندگی

 

 اما کسب و کار چگونه میباشد ، نگرشها در انواع کسب وکار چگونه است ، نحوه انجام کارها چگونه است ، ربعهای نقدینگی چیستند؟

 ادامه دارد ...


  • آخرین ویرایش:جمعه 18 مرداد 1387
پنجشنبه 3 مرداد 1387  11:07 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی و اطلاع رسانی ،) توسط: مجید.م

دوستان سلام

آیا شرکتهای فعال در زمینه بازاریابی شبکه ای باید به قوانین و تعهدات روز اول خود پایبند بمانند؟

آیا به وعده های خود عمل میکنند؟

ادامه مطلب به زودی از همین وبلاگ ...


  • آخرین ویرایش:-
شنبه 29 تیر 1387  03:07 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی و اطلاع رسانی ،) توسط: مجید.م

کارتان را نسبت به درآمد دلخواهتان انتخاب کنید به جای اینکه رویاهایتان را به اندازه درآمدتان کوچک کنید ... 

ادامه تمرینها ... 

 شما دوست عزیز در تمرین اول موفق شدید خود را پیدا کنید، ببینید در کجایید و به کجا میخواهید بروید، دوست دارید در ۵ سال آینده زندگیتان چگونه رفتار کنید و چه نوع زندگی داشته باشید ... 

 در تمرین دوم موفق شدید خواسته های معنوی و مادی زندگیتان را از هم تفکیک کنید ، خواسته های مادی تان را ارزش گذاری کنید، این خواسته ها را در پنج سال تقسیم کنید و نیز انها را به نسبت کوچک به بزرگ مرتب کنید ... 

 در تمرین سوم شما زندگی واقعی و شعف انگیز خود را پیدا کردید ، آنرا جزیئ جدا نشدنی از آینده تان ترسیم کردید و با خود عهد بستید که هیچ وقت این خواسته ها را فراموش نکیند ... 

    حالا شما باید کاری برای خودتان انجام دهید. در واقع شما توانستید زندگیتان را هدفمند کنید. شما مقصد ۵ سال آینده را پیدا کرده اید و حتی موفق شدید ایستگاه های سالانه ای را برای خود مشخص کنید. شما دیگر سر در گم نیستید ، .میدانید برای چه زنده اید و برای چه چیزهای زندگی میکنید.

 اما آیا دانستن مقصد کافیست؟ مسلمآ خیر.

 شما برای رسیدن به مقصد باید یک راهی را پیدا کنید. اجازه بدهید مثال بزنم ، فرض کنید شما میخواهید از شهر خود به سمت مشهد حرکت کنید، اول باید بدانید مشهد در کدام نقطه از کشورمان قرار گرفته است، سپس باید بدانید مسافت شهر شما تا مشهد چند کیلومتر است، برای عزیمت به آنجا از چه وسائل نقلیه ای میتوانید استفاده کنید، خطرهای احتمالی در راه چیستند، و ...

 شما با داشتن این اطلاعات میتوانید در زمان معین به مقصد برسید در صورتی که اگر این اطلاعات را نداشته باشید یا هیچوقت حرکت نمیکنید یا اینکه اگر حرکت کنید رسیدن به مقصد با خداست.

 برای رسیدن به اهداف سالانه تان باید بدانید چه راه هایی برای بدست آوردن اهداف وجود دارد؟

راه های صحیح و مطمئن کدامند؟

احتمالات اتفاقات مختلف را در نظر بگیرید؟

چه راه ها و کارهایی ممکن است شما را از رسیدن به مقصد باز دارد؟

راههای کوتاهتر کدامند؟

بیراهه ها کدامند؟ 

 شما اگر نکته سنج باشید و راجع به اهدافتان و راههای رسیدن به آنها فکر کنید مطمئنآ راههای زیادی را پیدا خواهید کرد ، تازه میفهمید چقدر رسیدن به موفقیت آسان است. 

 امیدوارم این تمرین بتواند به شما کمک کند ولی چون این راه ها همان کارهای متداول جامعه ما و تمام مردم دنیاست و شما باید از همین مشاغل راه خود را پیدا کنید به شما توصیه میکنم قبل از انجام این تمرین یکی از سه راه زیر را حتمآ انجام دهید .

راه اول: کتاب پدر پولدار،پدر بی پول اثر آقای رابرت کیوساکی را مطالعه کنید.

راه دومCD  : تصویری آقای کیوساکی را ببینید.

راه سوم: مطلب بعدی وبلاگ ما که در رابطه با انواع مختلف کسب و کار است را مطالعه کنید.

این سه راه کمک شایانی را به شما خواهد کرد ، به جرات میگویم ذهنیت شما را نسبت به نحوه تفکر به درامد و نحوه انجام کارها تغییر خواهد داد.


  • آخرین ویرایش:شنبه 29 تیر 1387
سه شنبه 25 تیر 1387  05:07 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی و اطلاع رسانی ،) توسط: مجید.م

کارتان را نسبت به درآمد دلخواهتان انتخاب کنید به جای اینکه رویاهایتان را به اندازه درآمدتان کوچک کنید ...

این جمله پیش زمینه چند تمرین ساده میباشد که قرار است نوبت به نوبت در همین وبلاگ بازگو شده تا با هم تمرین کنیم این قسمت  نیز  تمرین اول ما میباشد.

لطفا  تمرین اول را همین امشب انجام دهید .

امشب با خودتان خلوت کنید ، بر گذشته مرور مختصری کرده ، سپس ببینید در حال حاضر چه وضعیتی داید و مهمتر از همه میخواهید در آینده چه شرائطی را داشته باشید و زندگی ایده آل شما در آینده واقعآ چیست؟ برای این کار لازم است در یک اتاق کاملآ بی سر و صدا  با نوری ملایم یک ساعتی را با خود خلوت کنید و با خودتان صادقانه بیاندیشید.

مهمترین قسمت این تمرین آینده ایست که شما امشب آنرا برای خود ترسیم میکنید. پس بهتر است که ۵ سال آینده تان را طوری ترسیم کنید که بعد از مطالعه آن بدنتان داغ شود... مهم نیست که قرار است در این پنج سال به ان برسید یا نه !!! مهم این است که شما بدانید واقعا زندگی دلخواه شما چیست. پس خیلی دقیق و واضح به آنچه در این ۵ سال قرار است باشید فکر کنید. به آینده تان آنقدر دقیق و شفاف بیاندیشید که اگر کسی برگه افکارتان را خواند احساس کند که این رویا یک بار اتفاق افتاده است.

لطفآ هر آنچه از نظرتان میگذرد روی یک برگه کاغذ مکتوب کنید. بله بنویسید تا بتوانیم با هم مروری بر آن انجام دهیم .

طی چند روز آینده تمرین دوم را با هم مرور خواهیم کرد پس دوباره تاکید میکنم فقط هیمن امشب این کار را انجام دهید.


  • آخرین ویرایش:-
سه شنبه 25 تیر 1387  05:07 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی و اطلاع رسانی ،) توسط: مجید.م

کارتان را نسبت به درآمد دلخواهتان انتخاب کنید به جای اینکه رویاهایتان را به اندازه درآمدتان کوچک کنید ... 

ادامه تمرین دوم ... 

 امیدوارم دوستان وبلاگی ما تمرین اول را کامل انجام داده باشند تا بتوانیم تمرین دوم را شروع کنیم ، راستی اگر شما از امروز خواننده وبلاگ ما شده اید حتمآ قسمت اول این کامنت را در پستهای قبلی مطالعه کنید و قبل از خواندن آن قسمت از ادامه مطالعه این کامنت خودداری فرمایید. 

 صحبت بنده در این مطلب با عزیزانی است که تمرین اول را به معنی واقعی انجام داده اند، شما تاکنون توانسته اید 50% از راه موفقیت هایتان را طی کنید، در واقع شما موفق شدید خودتان را پیدا کنید، دریافتید کجا ایستاده اید و به کجا میخواهید بروید، شما موفق شدید مقصد را پیدا کنید پس حالا نوبت آن رسیده در یک مسیر 5 ساله گام بردارید و با قدمهای کوچک اما پیاپی به مقصد نزدیک شوید. 

تمرین دوم 

 لطفا همین امروز دوباره کمی با خود خلوت کنید، برگه ای که قبلآ خودتان یادداشت کرده اید دوباره مطالعه فرمایید. از شما خواهشمندم جدی باشید، رودربایستی را کنار بگذارید اگر واقعآ یادداشتهای این برگه همان چیزی است که در زندگی میخواهید بدست آورید تمرین را ادامه دهید در غیر این صورت حتمآ یک بار دیگر تمرین اول را انجام دهید. 

 حالا که مطمئن شدید، لطفآ تمام خواسته هایی که داشتن آنها هزینه مالی دارد (اهداف خریدنی) را پشت همان برگه لیست کنید ، هیچ چیز را از قلم نیاندازید حتی کوچکترین هزینه ها را. حالا قیمت و هزینه هر خواسته ای را جلوی همان گزینه یادداشت کنید، اگر لیستتان کامل شده یک ماشین حساب بردارید و تمام مبالغ را با هم جمع کنید عدد به دست آمده را یادداشت کنید چقدر شد؟ 

 10 میلیون تومان ، 100 میلیون تومان ، یک میلیارد تومان یا بیشتر؟ به هر حال خواسته های افراد باهم برابر نیستند. 

 ما عدد 100 میلیون تومان را  به عنوان پیش فرض در نظر میگیریم. حالا این رقم را تقسیم بر دو کنید.
حالا عدد بدست آمده را دوباره تقسیم بر دو کنید، برای سومین بار عدد حاصل را تقسیم بر دو کنید، دو بار دیگر نیز حاصل معادله خود را تقسیم بر دو کنید.
 

...............................    50،000،000=2÷100،000،000
...............................    25،000،000 =2÷50،000،000
................................   12،500،000=2÷25،000،000
.................................. 6،250،000=2÷12،500،000
.................................  3،125،000=2÷6،250،000
 

 بدست آوردن این اعداد همان مقدار که ساده مینماید ولی از اهمیت بالایی برخوردار است، زمانی که دارید این ارقام را بدست می آورید با خودتان طوری رفتار کنید گویی دارید مبالغ چکهایتان را مینویسید تا بتوانید آن را از بانک نقد کنید. 

حالا اعداد را از کوچک به بزرگ لیست کنید. به طور مثال : 

۱. ۳،۱۲۵،۰۰۰ 

2. 6،250،000
3. 12،500،000
4. 25،000،000
5. 50،000،000
 

 تمرین بسیار ساده بود اما خرسندم که قدمهای مثبتی را فقط در چند ساعت با هم برداشتیم. امیدوارم در تمرینهای بعدی قدرت تحول ذهن را مانند من احساس کنید. 

 لطفآ این تمرین را نیز همین امشب انجام دهید و مبالغ را پشت همان برگه تان یادداشت کنید. منتظر تمرین بعد باشید ... 


  • آخرین ویرایش:-
سه شنبه 25 تیر 1387  05:07 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی و اطلاع رسانی ،) توسط: مجید.م

 

تمرین سوم

 باید به شما دوست عزیز صمیمانه تبریک گفت شما موفق شدید در تمرین اول خودتان را پیدا کنید و با خواسته های ارزشمندی که در آینده میتواند باعث اوج لذت شما از زندگی شود آگاه شوید و در تمرین دوم ارزش ریالی آنها را نیز محاسبه کنید. خب بسیار عالی است شما در مسیر خوبی گام برداشته اید ضمنآ در نقطه مناسبی نیز هستید و چند قدمی بیشتر تا کامیابی فاصله ندارید. پس بهتر است زودتر تمرین سوم را آغاز کنیم.

 تمرین سوم را با طرح یک سوال شروع میکنم: آیا مایل هستید مابقی عمرتان را در زندان سپری کنید؟

 تعجب نکیند جواب این سوال را میدانم ولی از پرسیدن آن هدفی دارم. اینگونه بیان میکنم: آیا به زندگی پرندگان توجه کرده اید. آیا پرندگان را در هنگام پرواز دیده اید؟

 آنها در پرواز طوری رفتار میکنند گویی با آسمان عشقبازی میکنند، جسمشان در پرواز و روحشان در اوج لذستهاست. در واقع آنها با پرواز زنده اند و زندگی میکنند. پرواز است که به زنده بودن پرنده رنگ زیبای زندگی میبخشد.

 اما سوال دیگر: اگر از پرنده بال پروازش را بگیریم در قفسش بیاندازیم او را چه میشود؟ آیا بازهم زنده است؟ اگر زنده است آیا زندگی میکند؟

 جواب مشخص است. شاید زنده باشد ولی زندگی نمیکند، زیرا ما ابزار زندگی کردن را از او گرفته ایم ، پرنده شاد نیست بلکه فقط به اجبار قفس یا از دست دادن بالهایش زنده است.

یادتان باشد:  (( پرنده بدون پرواز فقط زنده است، زندگی نمیکند ))

 شما نیز مانند پرندگان از حکم الهی بی نصیب نیستید. اگر خداوند به پرندگان بال پرواز داد تا پرواز کنند و از زندگیشان لذت ببرند به انسان نیز عقل و شعور داد تا بتوانند با تصمیم گیریهای صحیح زندگیشان را رقم بزنند و  با خلق ابزارهای متفاوت باعث زیبایی زندگیشان شوند. در واقع ما میتوانیم بال پرواز را برای خودمان بسازیم.

 حالا سوال بعد: شما می خواهید زندگی کنید یا فقط زنده باشید؟ جواب این سوال را به خودتان صادقانه بدهید.

 همه ما جواب این سوال را میدانیم و جوابمان یکسان است : میخواهم زندگی کنم. اما اگر نگاهی به دور و بر خود بیاندازیم میبینیم ۸۰٪ از ما فقط زنده اند و از زندگی واقعی غافلند این دسته از ما از لذت پرواز غافلند.

 اگر شما میخواهید بر خلاف ۸۰٪ اکثریت زندگی کنید باید تصمیم گیری کنید، باید همین الان تصمیم بگیرید که برای همیشه تمام سعیتان را بکنید تا جزء اقلیت مردم یعنی ۲۰٪ دوم باشید.اگر شما به این نتیجه برسید که واقعآ میخواهید پرواز کنید، مطمئن باشید در پایین ترین نقطها نیز از اکثریت مردم بالاترید.

 نکته: بیش از ۸۵٪ از از ۲۰٪ دوم مردم حافظه ای زود گذر دارند، یا کلآ فراموش میکنند که سودای پرواز دارند یا در آینده این اهداف برایشان کمرنگ میشوند. اگر میخواهید اینجا نیز جزء این دسته افراد نباشید و اهدافتان تا زمانی که به آنها برسید همیشه پررنگ باشند یک بار برای همیشه آنرا در حافظه تان حک کنید. شاید سوال کنید چگونه؟

  یک ضربالمثل چینی میگوید: