یکشنبه 24 آذر 1387  07:44 ب.ظ
توسط: مجید.م

سلام دوستان

   در مدت زمانی که بنده در زمینه بازاریابی پیشرفته فعالیت داشتم ، شاهد ایجاد زمینه دوستی با افراد جدید و همچنین وجود محافلی شاد و خارق العاده ای بوده ام که مشابه آن شاید دیگر در زندگی ام بوجود نیاید اما ...

   متاسفانه عدم تجربه کافی از سوی بنده و دیگر عزیزان و نیز تداخل یافتن مسائل کاری با رفاقتمان باعث شد تا ما از خیلی از دوستانمان دور بمانیم و روزمان را با دلتنگی های آنها سپری کنیم. خود من به شخصه اکثر خاطرات زیبای چند سال پیش را در ذهن مرور میکنم و این آرزو را در ذهن پرورش میدهم که ای کاش دوباره دور هم جمع میشدیم البته این بار نه به خاطر مسائل مالی و کاری فقط و فقط به هوای بازیافت دوستی های زیبایمان لذا به همین منظور...

   قصد دارم پا پیش گذاشته و محفلی را جهت نیل به این هدف برگزار کنم. اگر شما خواننده عزیز یکی از دوستان ما بوده اید و شما نیز همانند من این تفکر را دارید از شما خواهشمندم تا در قسمت نظرات همین مطلب بطور کامل بنویسید و برای ما ارسال کنید تا بعد از تماس با شما تاریخ، مکان و ساعت دقیق این جلسه را به اطلاعتان برسانم. از شما خواهشمندم شماره تماس خود را حتمآ قید فرمایید.      ( این محفل طی 45 روز آینده برگزار میگردد )

    از اینکه شیرینی دیدار دوباره را به من و دوستانم هدیه میکنید متشکرم . م.م


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 24 آذر 1387
پنجشنبه 7 آذر 1387  12:28 ب.ظ
توسط: مجید.م

شش مرحله تماس با مشتریان بالقوه

. ابتدا هدف خود را از برقراری تماس با مخاطب تعیین کنید:

 بدانید که به دنبال چه چیزی هستید؟ چه اطلاعاتی می خواهید؟ و چه اطلاعاتی باید بدهید؟ می توانید این اهداف را مدنظر داشته باشید:

 * آشنا شدن با مشتری 

 * شناسائی نیازهای مشتری و موقعیت او  

 * تشویق مشتری برای تشکیل جلسه مشترک  

 * فروش محصول و .......... .

 

2. بر ترس خود غلبه کنید :

 

می دانید از چه می ترسید ؟ از نه شنیدن . اما نه شنیدن امری عادی است که همواره در اولین تماس با مخاطبتان وجود دارد. مطمئن باشید که این نه شنیدن به معنای نخریدن محصولتان نیست. مردم کارها را برای دلایل خودشان انجام می دهند نه دلایل ما. آنها بوسیله علاقه شخصی خودشان دارای انگیزه هستند. شاید این جمله را شنیده باشید که " چی به من می رسه؟" همچنین بسیاری از مردم از آنچه که به آنها گفته شود انجام دهند یا قانع برای انجام دادن شده باشند مقاومت می کنند ، اما آنها دوست دارند یاد بگیرند چگونه انجام دهند یا چه چیزی را انجام دهند. اگر به مردم بخندید آنها هم خنده به شما تحویل می دهند.

 

3. به صدا و نحوه صحبت کردن خودتان دقت کنید:

 

 از خصوصیات یک فروشنده موفق خودجوش بودن و سرزندگی است. هنگام صحبت کردن با محبت، گرم و شمرده صحبت کنید. صحبت کردن درست باعث می شود تا علاقه و اعتماد به نفس به شخص مخاطب منتقل شود و اعتماد او جلب شود. اصول مربوط به زبان بدن (BODY  LANGUAGE) را نیز مد نظر داشته باشید .

 

4. ارتباط با مشتری را به صورت مداوم در برنامه کاری خود قرار دهید:

 

برقراری تماس زمانی مؤثر است که به صورت مداوم انجام شود. در هر مقطع زمانی مشتریان بالقوه شما را فراموش می کنند چرا که مشغله کاری این فرصت را به آنها نمی دهد که با شما تماس بگیرند. تماس مداوم با مشتری اصل مشتری مداری است و باعث می شود تا مشتری اطمینان پیدا کند که شما به او اهمیت می دهید البته این بدان معنی نیست که در او چنین تصوری را ایجاد کنید که به او محتاج هستید بلکه باعث ایجاد یک احترام دوسویه می شود. اگر توانسته اید با مشتری خود رابطه دوستی ایجاد کنید حتی یک احوال پرسی ساده هم بسیار مؤثر است و یا تشکر از او و یا ارسال کارت تبریک در ایام خاص.

 

5. در برقراری تماس سعی کنید وقت زیادی هدر نشود:

 

سعی کنید بر زمان به صورت بهینه و مناسب کنترل داشته باشید تا بتوانید تعداد تماس های بیشتری در واحد زمان داشته باشید.

 

6. پیگیری را فراموش نکنید:

 

 با اولین تماس امکان اینکه به نتیجه دلخواه خود برسید تنها 44% خواهد بود. به طور کلی گفته می شود که فرآیند فروش به شش مرحله تقسیم می شود . همانطور که گفتم در مرحله اول 44% امکان فروش وجود دارد. در مرحله دوم این مقدار به 16% می رسد . مرحله سوم 14% ، مرحله چهارم 12% ، مرحله پنجم 8% و در مرحله ششم تنها احتمال 3% امکان فروش محصول مهیا می شود. برخی از افراد موضوع پیگیری در فـروش را یک عمل به دور از اخلاقیات تلقی می کنند و تصورشان بر این است که فروشنده مشتری را تحت فشار می گذارد. اغلب آنها تا به حال نه فروشنده بودند نه مطلبی راجع به آن خوانده اند و این در حالی است که خودشان اجناسشان را طی همین پی گیری خرید می کنند و بدون اینکه متوجه باشند پروسه فـروش روی آنها انجام می شود و در نهایت نیازشان برطرف می شود و فروشنـده یکی دیگر از مشکلاتشان را طی همین پی گیری حل می کند.

 

با تشکر از وبلاگ مثلث شمال


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 7 آذر 1387
چهارشنبه 15 آبان 1387  12:06 ق.ظ
توسط: مجید.م

سلام دوستان

 در پست قبلی داستان میمونهایی را خواندید که پس از چندین بار خیس شدن برای همیشه از بالا رفتن منصرف میشوند ، ثانیآ به خاطر تجربه بدی که قبلا داشته اند از بالا رفتن دیگر میمونها نیز جلوگیری میکنند و از همه بدتر در این داستان ما میمونهایی را دیدیم که بدون اینکه حتی خودشان یک بار هم تجربه بالا رفتن از نردبان را داشته باشند از بالا رفتن دیگران جلوگیری میکردند و در کل بدون هیچ دلیلی این عمل را خطرناک میدانستند.

 مطلب قبلی داستان جالبی بود که من و شما نیز همه روزه بارها و بارها شاهد آن هستیم ، شاید خودمان نیز این چنین رفتاری را داشته باشیم.

 خدمت شما دوست عزیز عرض کنم بنده نیز تا کنون با پیروزی ها و شکستهای مختلفی در زندگی ام روبرو شده ام و به این نتیجه رسیده ام که برد و باخت قسمتی جدا نشدنی از بازی سرنوشت است. چرخه زندگی بیشتر شبیه یک سکه است که دو رو دارد ، رخ اول سکه موفیت و رخ دوم ناکامیست ، هر بار که شما کار بزرگی را آغاز میکنید ، هر بار که برای زندگیتان برنامه ریزی میکنید مانند این است که این سکه را به هوا پرتاب کنید ، پس باید قبل از پرتاب سکه آمادگی روبرو شدن با هر دو طرف سکه را داشته باشید ، هم آماده باشید که شادی و سرور موفقیتتان را سر دهید و هم خودتان را آماده کنید که تا طعم تلخ شکست را بچشید.

 این دورویی سکه در زندگی من و شما یک حقیقت مسلم است. به یاد داشته باشید هر بار که کاری را آغاز میکنید سکه ای را به هوا پرتاب کرده اید . تفاوت افراد موفق با ناموفق اینجاست:

 افراد موفق هر بار که سکه با روی شکست ظاهر میشود برای پرتاب بعدی دقت بیشتر و اشتیاق بیشتری در خود بوجود می آورند و دوباره سکه را به هوا پرتاب میکنند.

 اما افراد ناموفق همیشه عملکردی مانند میمونهای داستان ما دارند و با چند بار شکست کلآ سکه را دور میاندازند تا نه خودشان استفاده کنند نه کس دیگری بتواند از آن بهره ای ببرد.

 

همیشه سبز و سربلند باشید م.م


  • آخرین ویرایش:-
شنبه 4 آبان 1387  04:03 ب.ظ
توسط: مجید.م

سلام دوستان

 گروهی از د‌‌انشمند‌‌ان پنج میمون را د‌‌ر یک قفس قرار د‌‌اد‌‌ند‌‌. وسط قفس یک نرد‌‌بان و بالای نرد‌‌بان موز گذاشتند‌‌. هر بار که میمونی از نرد‌‌بان بالا رفت، د‌‌انشمند‌‌ان بقیه‌ی میمون‌ها را با آب سرد‌‌ خیس آب می‌کرد‌‌ند‌‌. بعد‌‌ از مد‌‌تی، هر بار که یکی از میمون‌ها از نرد‌‌بان بالا می‌رفت، بقیه‌ی میمون‌ها او را کتک مفصلی می‌زد‌‌ند‌‌. بعد‌‌ از مد‌‌تی هیچ میمونی هرقد‌‌ر هم که وسوسه می‌شد‌‌ جرئت بالا رفتن از نرد‌‌بان را پید‌‌ا نمی‌کرد‌‌.

 د‌‌انشمند‌‌ان تصمیم گرفتند‌‌ یکی از میمون‌ها را جایگزین کنند‌‌. اولین کاری که میمون جد‌‌ید‌‌ کرد‌‌ این بود‌‌ که از نرد‌‌بان بالا برود‌‌. بلافاصله بقیه‌ی میمون‌ها کتکش زد‌‌ند‌‌. بعد‌‌ از چند‌‌ین بار کتک‌ خورد‌‌ن، عضو جد‌‌ید‌‌ یاد‌‌ گرفت که با اینکه از علتش خبر ند‌‌ارد‌‌، ولی از نرد‌‌بان بالا نرود‌‌.

 بعد‌‌ از مد‌‌تی، میمون د‌‌وم جایگزین شد‌‌ و همین اتفاق افتاد‌‌. میمون اول د‌‌ر کتک‌ زد‌‌ن میمون د‌‌وم مشارکت د‌‌اشت. میمون سوم عوض شد‌‌ و همین اتفاق مجد‌‌د‌‌اً تکرار شد‌‌. میمون چهارم نیز عوض شد‌‌ و همان اتفاق مجد‌‌د‌‌اً افتاد‌‌ و نهایتاً میمون پنجم نیز عوض شد‌‌. آنچه باقی ماند‌‌ گروه پنج‌نفره از میمون‌هایی بود‌‌ند‌‌ که با اینکه هیچ‌وقت آب سرد‌‌ نخورد‌‌ه بود‌‌ند‌‌، هر وقت هر میمونی سعی می‌کرد‌‌ از نرد‌‌بان بالا برود‌‌ او را کتک می‌زد‌‌ند‌‌.

 ادامه دارد ...


  • آخرین ویرایش:-
سه شنبه 23 مهر 1387  11:20 ب.ظ
توسط: مجید.م

سلام دوستان

آه چرا زندگی ام اینگونه شد؟

چرا شرائطم بهم ریخته است؟

چرا هر چه بیشتر کار میکنم ، کارها بیشتر بهم میریزد؟

و ...

 شاید شما نیز یکی از کسانی هستید که این سوالها را از خود پرسیده باشید، شاید در مقطع زمانی خاصی شکستها و رخدادهای منفی پشت سر هم به سراغ شما آمده باشد.

 من یکی از افرادی هستم که بعد از یک دهه فعالیت مسمر موفق شده بودم موفیتهای کوچک و بزرگی در کارنامه زندگی ام ثبت کنم  اما ...

 در همین سال گذشته خوشبختانه با شکست سنگینی مواجه شدم که خسارت سنگینی روی به موقعیت و زندگی روزمره من گذاشت که خود من واقعآ از این همه اتفاق عجیب و غریب حیرت زده شده بودم. مطمئنم اگر شما هم شکستی خورده باشید با من موافق خواهید بود که تحمل این شرائط بسیار سخت است و بار روانی بسیاری را متحمل فرد میکند.

سوال اینجاست که در این وضعیت چه کار باید کرد؟

چه طور میتوانم یک شکست بزرگ را تبدیل به موفیتی بزرگتر کنیم؟

تفاوت افراد موفق و افراد نا موفق در نوع تصمیم گیریشان در همین لحظات زندگی است

 افرادموفق در همچین شرائطی اینگونه رفتار میکنند: اول مدت زمان کوتاهی را به پشیمانی ، ناراحتی ، دلخوری ، گله و شکایت و افسوس خوردن اختصاص میدهند اما در ادامه بلافاصله شکست خود را بررسی میکنند، تمام اتفاقات را مو به مو بازبینی میکنند ، چه کارهایی انجام دادند؟ چه کارهایی را انجام نداده اند؟ با چه کسانی و چگونه همکاری کرده اند؟ اشتباهشان کجا بود؟ اگر آن اشتباه را نمیکردند چه میشد؟ و...

 زمانی که این سوالها را جواب دادند به راز شکستشان پی میبرند و همین راز باعث میشود تا در حرکتهایی که آینده قرار است انجام دهند بیشتر دقت کنند. در واقع از اشتباهاتشان درس عبرت میگیرند و همین مساله باعث میشود که در آینده اشتباهات کمتری انجام دهند تا بتوانند دوباره موفقیتی را خلق کنند.

 اما افراد نا موفق: با این شکست بدون اینکه به جزئیات مسائل و اتفاقات بپردازند در همان مرحله اول میمانند یعنی ما بقی عمر را به پشیمانی ، ناراحتی ، دلخوری ، گله و شکایت و افسوس خوردن به سر میبرند. جالب اینجاست آنها تمام اتفاقات را گردن این و آن میاندازند و میگویند اگر اینطور و آنطور نمیشد من الان موفق شده بودم.

 شما دوست دارید جزء کدام دسته باشید ؟ من خودم راه اول را پیمودم و  بعد از گذشت فقط چند ماه دوباره توانستم شرائط زندگی ام را آنطور که دوست داشتم رقم بزنم و امیدواری موفقیتهایم را نه تنها زنده نگه دارم بلکه مطمئن شدم که رسیدن به آنها با این تجربه شکستم راحتتر از گذشته است.

با آرزوی موفقیت برای شما خواننده عزیز مجید.م


  • آخرین ویرایش:-
یکشنبه 21 مهر 1387  12:26 ق.ظ
توسط: مجید.م

 

 قوانین FTC

طبق قوانینFTC   (کمسیون تجارت امریکا) شرکت هایی که در زمینه نتورک مارکتینگ فعالیت میکنند باید کالا و خدمات خود را با رعایت شرایت زیر به فروش برسانند :

1)      سود شرکت باید از فروش محصولات یا ارائه خدمات باشد نه از حق عضویتی که از افراد گرفته میشود .

2)     قیمت محصولات باید رقابتی باشد و گرانتر از بازار نباشد .

3)     سود و پاداش اعضا از فروش محصولات باشد .

4)     نیاز به سرمایه بالا برای بازاریابی نداشته باشد .

5)     خرید محصول اجباری نباشد .

6)     محصول باید بیرون از زنجیره شرکت هم خریدار داشته باشد .

7)     محصول فقط مخصوص توزیعکننده ها نباشد و بیرون از شرکت هم بشه ان را تهیه کرد .

8)     پلان کاری و سوددهی شرکت باید شفاف و روشن باشد و برای همه قابل فهم باشد .

9)     اگر کسی نتونست کسی را وارد مجموعه کند به هیچ عنوان ضرر نکند .

10) درصد افرادی که وارد میشوند و سود نمیکنند به کسانی که سود میکنند اختلاف فاحش نداشته باشد .

11) گاهی ورود افراد به طرح باعث ترک شغل قبلی میشود ، بنابراین شرکت باید کارافرینی کند و شغل جایگزین در شرکت ایجاد کند .


  • آخرین ویرایش:-
پنجشنبه 21 شهریور 1387  09:09 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی و اطلاع رسانی ،) توسط: مجید.م

 بازاریابی شبکه ای با ارزش برابر کالا با پول مبادله شده مناسب است یك كارشناس تجارت الكترونیكی : بازاریابی شبكه‌ای با ارزش برابركالا با پول مبادله شده مناسب است سوءاستفاده‌هایی از تمایلات مردم در عرصه‌ بازاریابی شبكه‌ای می‌شود و برخی از شبكه‌ها با بهره‌ بردن از طمع اعضا به ایجاد گروه‌های دسیسه هرمی اقدام می‌كنند كه هیچ ریشه‌ای در تجارت الكترونیكی ندارد، چرا كه درصد سود افراد مشخص نیست. 

 علیرضا جهانی گفت: تجارت به نوعی زیرمجموعه‌ بازاریابی است كه در مفاهیم مستقلی قرار دارند؛ در بحث بازاریابی شبكه‌ای، تحلیل شبكه‌های اجتماعی مطرح می‌شود و كه با شناسایی گروه‌ها در این سایت‌ها می‌توان به شناسایی افراد موثری كه دارای ارتباطات بالا هستند پرداخت و از این طریق محصول خود را به واسطه‌ی این افراد تبلیغ كرد كه در كشور ما به لحاظ وابستگی‌های شدید اجتماعی، می‌توان به نحو بهتری از بازاریابی شبكه‌ای بهره برد.

 هر چه بازاریابی شبكه‌ای موفق‌تر باشد آمار فروش محصول بالا خواهد رفت و ارزش افزوده و سود بیشتری برای صاحبان سرمایه به ارمغان خواهد آورد؛ با دانستن نظریه‌ی گراف‌ها در ساختار درختی سطوح پایین همیشه بازنده خواهند بود و 75 درصد نودهای درخت در شبكه‌های هرمی هیچ بهره‌یی نمی‌برند، اما اگر كالایی به ارزش پولی كه مبادله می‌شود قرار داشته باشد، هم بازاریابی استثمارگری نخواهد بود و هم برای تبلیغ كالا مناسب است.


  • آخرین ویرایش:-
دوشنبه 18 شهریور 1387  01:09 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی و اطلاع رسانی ،) توسط: مجید.م

روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد ، شخص نشست و ساعتها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله را تماشا کرد . انگاه که تقلای پروانه متوقف شد و به نظر می رسید که خسته شده و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد . آن شخص مصمم شد که به پروانه کمک کند و با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد . پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما جثه اش ضعیف و بالهایش چروکیده بودند . آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد ، او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود و از جثه او محافظت کند ، اما چنین نشد ! در واقع پروانه ناچار شد همه عمر بروی زمین بخزد و هرگز نتوانست با بالهایش پرواز کند .

آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آنرا خداوند برای پروانه قرار داده بود ، تا بوسیله آن مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خارج شدن از پیله به او امکان پرواز دهد .

 

گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم . اگر خداوند مقدر می کرد که بدون هیچ تلاشی زندگی کنیم ، فلج می شدیم و به اندازه کافی قوی نمی شدیم و هرگز نمی توانستیم پرواز کنیم .

 

من نیرو خواستم ، خداوند مشکلاتی سر راه من قرار داد تا قوی شوم .

من دانش خواستم ، خداوند مسائلی برای حل کردن به من داد .

من سعادت و ترقی خواستم و خداوند به من قدرت تفکر و زور و بازو داد تا کار کنم .

من شهامت خواستم و خداوند موانعی بر سر راهم قرار داد تا آنها را از میان بردارم .

من انگیزه خواستم ، خداوند کسانی را به من نشان داد که نیازمند کمک بودند .

من محبت خواستم و خداوند به من فرصت داد تا به دیگران محبت کنم .

 

من به آنچه خواستم نرسیدم ... !!! اما آنچه به آن نیاز داشتم به من داده شد !

 

نترس ، با مشکلات مبارزه کن و بدان که می توانی بر آنها غلبه کنی .



  • آخرین ویرایش:-
جمعه 8 شهریور 1387  01:08 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی و اطلاع رسانی ،) توسط: مجید.م

ورزش. پكن‪. ۲۰۰۸‬شنا. المپیك 


مایكل فلپس پسر طلایی بازی‌های المپیك ‪ ۲۰۰۸‬پكن به خاطر كسب هشت مدال طلا در این بازی‌ها به یك ستاره ورزشی در جهان تبدیل شد اما كمتر كسی می‌داند كه هدف واقعی او از یاد گرفتن شنا، قهرمانی نبوده است.

نشریه ‪ The Sun‬به نقل از وی نوشت، مادرش او را مجبور كرد شنا یاد بگیرد تا غرق نشود.

فلپس كه قهرمان محبوبش مایكل جردن اسطوره آمریكایی بسكتبال است، با اشاره به اینكه همه چیز از دعواهای دوران كودكی شروع شد، گفت: بچه‌ها عادت داشتند مرا اذیت كنند اما همین امر مرا به انسان بهتری تبدیل كرد.

فوق ستاره شنای آمریكا افزود: روزهایی بود كه در اتوبوس مدرسه بچه‌ها كلاه بیس بال مرا از پنجره بیرون می‌انداختند. جالب است چون همان كسانی كه این كارها را می‌كردند حال سعی می‌كنند كه با من دوست شوند اما پاسخ من به آنها نه است.

به گفته فلپس، شك و تردید معلم هایش به او، دلیل دیگری شد كه او برای ثابت كردن دل و جراتش، بیشتر و بیشتر تلاش كند.

وی اظهار داشت: یكی از معلم هایم در مدرسه متوسطه كه نامش را به خاطر ندارم گفت كه من هرگز موفق نخواهم شد. با شنیدن این حرف تصمیم گرفتم بیشتر تلاش كنم تا به او ثابت كنم اشتباه می‌كند. رسیدن به چیزی كه قبلا هیچكس موفق به انجام آن نشده بود، آرزویی بود كه به حقیقت پیوست.

فلپس ادامه داد: شنا به من كمك كرد به اختلال كم توجهی كه به خاطر بیش فعالی داشتم چیره شوم. نمی‌توانستم آرام یكجا بنشینم و تمركز نداشتم. شنا در آب و در یك خط به من كمك كرد بیشتر تمركز كنم و بدون توجه به این بیماری رشد كنم.


  • آخرین ویرایش:-
سه شنبه 5 شهریور 1387  03:08 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی و اطلاع رسانی ،) توسط: مجید.م

۱۰ قانون موفقیت از زبان برایان تریسی

١- قانون علت و معلول:

 هر چیز به دلیلی رخ می‌دهد. برای هر علتی معلولی هست، و برای هر معلولی علت یا علت‌های بخصوصی وجود دارد، چه از آنها اطلاع داشته باشید چه نداشته باشید. چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد.

 ٢- قانون ذهن:

 همه علت‌ها و معلول‌ها ذهنی هستند. افکار شما تبدیل به واقعیت می‌شوند. افکار شما آفریننده‌اند. شما تبدیل به همان چیزی می‌شوید که درباره آن بیشتر فکر می‌کنید. همیشه درباره چیزهایی فکر کنید که واقعا طالب آن نستید و از فکر کردن درباره چیزهایی که خواستار آن نیستید اجتناب کنید.

٣- قانون عینیت یافتن:

 ذهنیات دنیای پیرامون شما تجلی فیزیکی دنیای درون شماست. کار اصلی شما در زندگی این است که زندگی مورد علاقه خود را در درون خود خلق کنید. زندگی ایده‌آل خود را با تمام جزئیات آن مجسم کنید و این تصویر ذهنی را تا زمانی که در دنیای پیرامون شما تحقق پیدا کند حفظ کنید.

 ٤- قانون رابطه مستقیم:

 زندگی بیرون شما بازتاب زندگی درونی شماست. بین طرز فکر و احساسات درونی شما از یک طرف و عملکرد و تجارب بیرونی شما از طرف دیگر رابطه مستقیم وجود دارد.

٥- قانون باور:

 هر چیزی را که عمیقا باور داشته باشید برایتان به واقعیت بدل می‌شود. شما آنچه را که می‌بینید باور نمی‌کنید بلکه آن چیزی را می‌بینید که قبلا به عنوان یک باور انتخاب کرده‌اید. پس باید: - باورهای محدود کننده‌ای را که مانع موفقیت شما هستند شناسایی کنید. - آنها را از بین ببرید.

 ٦- قانون ارزش‌ها:

 نحوه عملکرد شما همیشه با زیربنایی‌ترین ارزش‌ها و اعتقادات شما هماهنگ است. آنچه براستی ارزش‌هایی را که واقعا به آن اعتقاد دارید بیان می‌کند ادعاهای شما نیست بلکه گفته‌ها، اعمال و انتخاب‌های شما به ویژه در هنگام ناراحتی و عصبانیت است.

 ٧- قانون انگیزه:

 هر چه می‌گویید یا انجام می‌دهید از تمایلات درونی، خواسته‌ها و غرایز شما سرچشمه می‌گیرد. این کار ممکن است بصورت خودآگاه و ناخودآگاه انجام شود. رمز موفقیت دو چیز است: - تعیین اهداف و برنامه‌ریزی برای آنها. - مشخص کردن انگیزه‌ها.

 ٨- قانون فعالیت ذهن ناخودآگاه:

 ذهن ناخودآگاه شما موجب می‌شود همه گفته‌ها و اعمالتان مطابق با الگویی انجام پذیرد که با تصویر ذهنی و باورهای زیر بنایی شما هماهنگ است. ذهن ناخودآگاه شما بسته به اینکه چگونه آنرا برنامه‌ریزی کنید می‌تواند شما را به پیش ببرد و یا از پیشرفت باز دارد.

٩- قانون انتظارات:
اگر با اعتماد به نفس انتظار وقوع چیزی را داشته باشید در جهان پیرامونتان امکان وقوع پیدا می‌کند. شما همیشه هماهنگ با انتظاراتتان عمل می‌کنید و انتظارات شما بر رفتار و طرز برخورد اطرافیانتان تاثیر می‌‌‌گذارد.

١٠- قانون تمرکز:

 هر چیزی که ذهن خود را به آن مشغول سازید در زندگی واقعیت پیدا می‌کند. هر چیزی که روی آن تمرکز کنید و مرتبا به آن فکر کنید در زندگی واقعی شکل می‌گیرد و گسترش پیدا می‌کند. بنابراین باید فکر خود را بر چیزهایی متمرکز کنید که در زندگی واقعا طالب آن هستید.


  • آخرین ویرایش:-
پنجشنبه 31 مرداد 1387  09:08 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی و اطلاع رسانی ،) توسط: مجید.م

در اولین جلسه دانشگاه استاد خودش را معرفی نمود و از دانشجویان خواست كه كسی را بیابند كه تا به حال با او آشنا نشده اند ، دختر جوان برای نگاه كردن به اطراف ایستاد ، در آن هنگام دستی به آرامی شانه‌اش را لمس نمود، برگشت و خانم مسن كوچكی را دید كه با خوشرویی و لبخندی كه وجود بی‌عیب او را نمایش می‌داد، به او نگاه می‌كرد.

او گفت: "سلام عزیزم، نام من رز است، هشتاد و هفت سال دارم، آیا می‌توانم تو را در آغوش بگیرم؟"

دختر پاسخ داد : " البته كه می‌توانید "، و او دختر را در آغوش خود فشرد.

دختر پرسید: " چطور شما در چنین سنی به دانشگاه آمده اید ؟ "

رز به شوخی پاسخ داد: " من اینجا هستم تا یك شوهر پولدار پیدا كنم، ازدواج كرده یك جفت بچه بیاورم، سپس بازنشسته شده و مسافرت نمایم . "

دختر پرسید: " نه، جداً چه چیزی باعث شده؟ " كنجكاو بود كه بفهمد چه انگیزه‌ای باعث شده او این مبارزه را انتخاب نماید.

رز گفت: "همیشه رویای داشتن تحصیلات دانشگاهی را داشتم و حالا، یكی دارم."

پس از كلاس به اتفاق تا ساختمان اتحادیه دانشجویی قدم زدند و در یك كافه گلاسه سهیم شدند،‌ آنها به طور اتفاقی دوست شده بودند، ‌برای سه ماه ما هر روز با هم كلاس را ترك می‌كردند . رز در طول یكسال شهره كالج شد و به راحتی هر كجا كه می‌رفت، دوست پیدا می‌كرد، او عاشق این بود كه به این لباس درآید و از توجهاتی كه سایر دانشجویان به او می‌نمودند لذت می‌برد، او اینگونه زندگی می‌كرد . در پایان آن ترم دانشجویان از رز دعوت كردند تا در میهمانی آنها سخنرانی نماید، دختر جوان هرگز چیزی را كه او به آنها گفت، فراموش نكرد . وقتی او را معرفی كردند، در حالی كه داشت خود را برای سخنرانی از پیش مهیا شده‌اش، آماده می‌كرد، به سوی جایگاه رفت، تعدادی از برگه‌های متون سخنرانی‌اش بروی زمین افتادند، آزرده و كمی دست پاچه به سوی میكروفون برگشته و به سادگی گفت : " عذر می‌خواهم، من بسیار وحشتزده شده‌ام بنابراین سخنرانی خود را ایراد نخواهم كرد، اما به من اجازه دهید كه تنها چیزی را كه می‌دانم، به شما بگویم " ، او گلویش را صاف نموده و‌ آغاز كرد:

" ما بازی را متوقف نمی‌كنیم چون كه پیر شده‌ایم، ما پیر می‌شویم زیرا كه از بازی دست می‌كشیم، تنها یك راه برای جوان ماندن، شاد بودن و دست یابی به موفقیت وجود دارد، شما باید بخندید و هر روز رضایت پیدا كنید . "

"ما عادت كردیم كه رویایی داشته باشیم، وقتی رویاهایمان را از دست می‌دهیم، می‌میریم، انسانهای زیادی در اطرافمان پرسه می‌زنند كه مرده اند و حتی خود نمی‌دانند، تفاوت بسیار بزرگی بین پیر شدن و رشد كردن وجود دارد، اگر من كه هشتاد و هفت ساله هستم برای مدت یكسال در تخت خواب و بدون هیچ كار ثمربخشی بمانم، هشتاد و هشت ساله خواهم شد، هركسی می‌تواند پیر شود، آن نیاز به هیچ استعداد خدادادی یا توانایی ندارد، رشد كردن همیشه با یافتن فرصت ها برای تغییر همراه است."

"متأسف نباشید، یك فرد سالخورده معمولاً برای كارهایی كه انجام داده تأسف نمی‌خورد، كه برای كارهایی كه انجام نداده است " .

در انتهای سال، رز دانشگاهی را كه سالها قبل آغاز كرده بود، به اتمام رساند، یك هفته پس از فارغ التحصیلی رز با آرامش در خواب فوت كرد، بیش از دو هزار دانشجو در مراسم خاكسپاری او شركت كردند، به احترام خانمی شگفت‌انگیز كه با عمل خود برای دیگران سرمشقی شد كه هیچ وقت برای تحقق همه آن چیزهایی كه می‌توانید باشید، دیر نیست.

منبع : ارسالهای قبلی از همین وبلاگ http://pgs.mihanblog.com/1387/02/Default.aspx


  • آخرین ویرایش:جمعه 1 شهریور 1387
سه شنبه 29 مرداد 1387  10:08 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی و اطلاع رسانی ،) توسط: مجید.م

غلبه بر شکست و تغییر سرنوشت

 در چند روز اخیر تعدادی از کانالهای تلویزیونی اخباری را در مورد یک مرد تایلندی منشر کردند . انتشار این اخبار قدرت انسانها را در تغییر مسیر زندگی و رسیدن به ثروتها را بیان میکند .

 اخبار درباره آقای سریوات (serivate) تایلندیست ، یک مرد میلیونر که داراییهای خود را از طریق خرید و فروش سهام در بورس آسیا بدست آورده بود . آقای سریوات که تحصیلات خود را در آمریکا به اتمام رسانده بود بعد از ورشکست شدن بورس آسیا مبلغ سی میلیون و چهل هزار دلار بدهی بالا میآورد و افراد زیادی در تایلند از او شکایت میکنند . سریوات و خانواده اش مجبور میشوند از یک زندگی مجلل و لوکس به یک زندگی بسیار ضعیف و معمولی روی آورند . اما ببینیم آقای سریوات با این شکست وحشتناک چگونه برخورد میکند ...

  بعد از این اتفاق تصمیم میگیرد غرور خود را زیر پا گذارد و زندگی را از نو بسازد . او با این عقیده که ''دوباره باید از یکجایی شروع کرد '' و نیز '' اینکه هیچکس نمیتواند به آنها کمکی کند '' با دستفروشی کنار خیابنان شروع میکند . بله این مرد میلیونر از سال ۱۹۹۷تا سال۲۰۰۷در کنار خیابان ساندویچ میفروشد تا بتواند از جا برخیزد . اما این پایان ماجرا نیست ...

 آقای سریوات با تلاشهای مستمر موفق میشود در سال ۲۰۰۵ اولین فروشگاه مواد غذایی و کافی شاپ خود را افتتاح کند و بعد از گذشت دو سال دو شعبه دیگر نیز افتتاح کند . بله مبارزه ای بزرگ و تغییری شگرف رخ داده است .

 آقای سریوات در سال ۲۰۰۷ سه شعبه فروشگاه مواد غذایی به اسم سریوات که بالای چهارده نفر کارمند با درآمدی بسیار مناسب دارد . جالب اینجاست که نام و لوگوی این فروشگاه در تایلند به الگوی استقامت و تغییر در سرنوشت شهرت پیدا کرده است ...

با کمی تفکر می توانید به راز موفقیت آقای سریوات پی ببرید ...


  • آخرین ویرایش:-
سه شنبه 29 مرداد 1387  10:08 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی و اطلاع رسانی ،) توسط: مجید.م

کتاب "پدر پولدار ، پدر بی پول " که به مدت سه سال

رابرت کیوساکی

 پرفروش ترین کتاب  نیویورک تایمز و وال استریت ژورنال بود، به بررسی زندگی دو پدر می پردازد که یکی پولدار و دیگری بی پول است. اولی بسیار باهوش ، تحصیل کرده و دارای مدرک دکترا از دانشگاه استنفورد و دیگری فقط تا هشت کلاس سواد دارد. هر دوی آنها در حرفه هایشان موفق بوده و تمام عمرشان را به سختی کار کرده اند اما یکی وقتی میمیرد ، ده ها میلیون دلار برای خانواده و سازمان های خیریه به جا می گذارد ، حال آنکه دیگری پس از مرگش مقروض است.

رابرت کیوساکی نویسنده این کتاب پر فروش می گوید: علت عمده ای که باعث می شود اغلب مردم در تنگناهای مالی به سر ببرند این است که آنها سالهای زیادی از عمر خود را در مدارس می گذرانند اما در خصوص پول ، چیز زیادی یاد نمی گیرند. نتیجه این است که مردم فقط یاد می گیرند برای پول کار کنند ، اما هیچ گاه یاد نمی گیرند چه کنند تا پول برایشان کار کند!

« مردم کم در آمد و اقشار میانی ، برای پول کار می کنند اما برای پولدارها ، این پول است که کار می کند.

« اکثر مردم به دلیل ترس و حرص در چرخه زندگی گرفتار می شوند. چرخه ای که شامل بیدار شدن ، سر کار رفتن ، بیدار شدن ، سر کار رفتن ، پرداخت مخارج و... است.

« علت اصلی فقر و نابسامانی مالی ، ترس و جهل است نه اقتصاد یا دولت و یا ثروتمندان.

 

« اکثر مردم، تمام عمرشان را به دلیل احساس ترس به دنبال شغل ثابت، کسب حقوق، افزایش درآمد و امنیت کار می گردند.

 

« پولدارها دارایی می اندوزند، حال آنکه بی پول ها و اقشار متوسط، بدهی می اندوزند و به اشتباه تصور می کنند که دارایی است.

« شانس به ذهن خلاق روی می آورد.

 

 مشکل اصلی ترس نیست، بلکه چگونگی مقابله با ترس است، مخصوصا ترس از دست دادن پول.

 «

« بازنده ها از شکست نا امید می شوند و برنده ها الهام می گیرند.

رابرت کیوساکی در کتاب خود طرز تفکر "پدر پولدار" و "پدر بی پول" را اینگونه مقایسه می کند؛

 

 

پدر بی پول

پدر پولدار

من برای پول کار می کنم.

پول برای من کار می کند.

عشق به پول، ریشه همه شرارت ها است.

فقدان پول، ریشه همه شرارت ها است.

نمی توانم از عهده مخارج برایم.

چگونه می توانم از عهده مخارج برایم؟

من علاقه ای به پول ندارم و هرگز ثروتمند نخواهم شد.

پول قدرت است و من مرد ثروتمندی هستم.

در مورد مسائل مالی با احتیاط رفتار کن و از ریسک کردن پرهیز کن.

یاد بگیر که چگونه با پول ریسک کنی.

به خاطر"داشتن فرزند"، نمی توانم پولدار شوم

به خاطر فرزندانم باید پولدار شوم.

تنها تحصیلات عالیه دانشگاهی لازم است.

برخورداری از دانش مالی به اندازه تحصیلات دانشگاهی اهمیت دارد.

خوب درس بخوان تا یک شرکت خوب برای کار کردن پیدا کنی.

خوب درس بخوان تا بتوانی یک شرکت خوب درست کنی.

 


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 29 مرداد 1387
یکشنبه 27 مرداد 1387  01:08 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی و اطلاع رسانی ،) توسط: مجید.م

نگرش کیوساکی قسمت دوم

ربع های نقدینگی چیستند ؟ در واقع ما تمام کسب و کار ها را بر اساس نوع نگرش صاحبان آن به چهار قسمت تقسیم کرده ایم:

 

ربعهای نقدینگی

ربع اول Employee یا ربع کارمندی :

 افراد شاغل در این گروه به دنبال شغل دائمی و مطمئن با در آمدی متوسط ولی مستمر میباشند ، این دسته از افراد همیشه در حال کار کردن برای دیگران هستند و به ازای میزان کارکردشان دستمزد دریافت میکنند.

 این گروه سعی میکنند با بیشتر یا بهتر کار کردنشان درآمدشان را افزایش دهند.

 ارزش اصلی این گروه امنیت میباشد ، امنیت در کار ، امنیت در درآمد ، امنیت در دوران بازنشستگی.

 

ربع دوم Small business dh کسب و کار کوچک :

افراد شاغل در این دسته صاحبان مشاغل خویش فرما و کوچک میباشند ، صاحبان فروشگا ها ، موسسات کوچک ، خرده فروشان و ...

این افراد بر اساس آرمان ها و ارزشهای خود میگویند : اگر میخواهی کاری درست انجام شود خودت انجامش بده و بر این اساس سعی دارند همیشه کار را مستقل انجام دهند. در این گروه بیشترین مسئولیتها بر دوش صاحبان کسب و کار میباشد و کیفیت کار بر اساس میزان توانایی فردی آنهاست.

ارزش این افراد حفظ درآمد متوسط در کسب و کار میباشد. 

 

ربع سوم Big business یا کسب و کار بزرگ :

 افرادی مثل بیل گیتس ، این گروه سعی دارند با راه اندازی بنگاهها ، شرکتها ، و موسسات بزرگ به درآمدی ایده آل برسند ، افراد مدیر در این گروه